دانشجوی بسیجی
گفتمان ما گفتمان امام، انقلاب و رهبری است. بسیجی بصیرت داشته باش!
|
|
تحلیل کله پزانه
| می گویند که قاعده آن بود که موسوی با تبریک پیروزی اعلان شده رقیب،تخلفات احتمالی را نیز به پاسخ تاریخ موکول کند. اشتباه می گویند! چرا که از پیش مشخص بود که موسوی سرمایه سکوت بیست ساله اش را که به سرمایه اعتماد میلیونی طبقات مختلف جامعه ایرانی پیوند خورده بود با یک پیام تبریک دود نخواهد کرد.
علی ملیحی:۲۸ سال پیش در ۷ آبان ۱۳۶۰ میرحسین موسوی به عنوان پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی از مجلس رای اعتماد گرفت. مهندس موسوی که در هشت ماه اخیر، با حضور دور از انتظار در انتخابات ریاست جمهوری،رقابت نفس گیر با محمود احمدی نژاد و متعاقب آن رد نتایج انتخابات به خبرسازترین چهره سیاسی نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده است، نزدیک به سه دهه پیش از این به دنبال یک رشته رایزنی های سیاسی به عنوان سومین گزینه مطلوب برای نخست وزیری به مجلس اول معرفی شد. پیش از مهندس موسوی ،جمهوری اسلامی ۴ نخست وزیر دیگر را به خود دیده بود:مرحوم بازرگان،شهید رجایی،شهید باهنر و آیت الله مهدوی کنی هر کدام به مدت کوتاهی پست نخست وزیری را در اختیار داشتند؛ میرحسین موسوی اگرچه پنجمین آنها بود اما به مانند ۴ سلف خود دوره مسوولیت کوتاهی نداشت و به مدت ۸ سال در مسوولیت قوه مجریه کشور باقی ماند. میرحسین البته آخرین نخست وزیر نظام هم بود چرا که در ماه های پایانی صدارت او با تغییر قانون اساسی پست نخست وزیری حذف شد تا عنوان آقای نخست وزیر برای همیشه در نام مهندس موسوی باقی بماند. پنجمین نخست وزیر کیست؟ در دهم مهرماه ۶۰ آیت الله علی خامنه ای با کسب اکثریت مطلق آرا به عنوان سومین رییس جمهوراسلامی ایران برگزیده شد. در این زمان آیت الله مهدوی کنی به حکم شورای ریاست جمهوری و به دنبال شهادت دکتر باهنر به عنوان نخست وزیر انجام وظیفه می کرد. مخالفت رییس جمهور جدید با روحانی بودن دو مسوول ارشد اجرایی کشور استعفای مهدوی کنی را به دنبال داشت و بدین شکل رایزنی ها برای انتخاب نخست وزیر جدید آغاز شد. نظرخواهی در مجلس نام چهره های مورد نظر برای این پست را مشخص می کرد به گفته هاشمی رفسنجانی« امروز به طور غیر رسمی در مجلس آمارگیری کردیم. آقایان پرورش، غرضی، مهندس موسوی و ولایتی و میرسلیم برای نخست وزیری رای داشتند.» به گفته هاشمی، بعد از مشورت با امام نظر بر معرفی دکتر ولایتی به عنوان نخست وزیر به مجلس متمرکز می شود. اما مخالفت ها با این انتخاب از ناحیه نمایندگان مجلس اول مشهود بوده است. مهم ترین مخالف نخست وزیری ولایتی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بوده است آنچنان که هاشمی رفسجانی در خاطرات خود می گوید« بهزاد نبوی و دو نفر دیگر از اعضای کادر مرکزی مجاهدین انقلاب آمدند برای منصرف کردن من از موافقت با نخست وزیری دکتر ولایتی و بیش از یک ساعت صحبت کردند نه آنها قانع شدند و نه من، آنها می گویند ضعیف است و چهره نیست و سابقه مبارزه ندارد. بیشتر روی مهندس میرحسین موسوی و علی اکبر پرورش تاکید دارند» هاشمی در جای دیگری از خاطرات خود به مخالفت جدی شیخ محمد یزدی نایب رییس سابق مجلس با نخست وزیری ولایتی نیز اشاره دارد. حزبی یا غیرحزبی؟ با این وجود با معرفی ولایتی به مجلس و علیرغم موافقت اکثریت سران نظام با او،ولایتی موفق به کسب رای اعتماد مجلس نمی شود و رایزنی ها برای انتخاب نخست وزیر جدید ادامه می یابد. مخالفت امام خمینی با انتخاب نخست وزیری که حزبی باشد،راه را برای معرفی دو نامزد عمده یعنی میرحسین موسوی و علی اکبر پرورش که عضو حزب جمهوری اسلامی بوده اند مسدود می کند و قرعه به نام محمد غرضی وزیر نفت در سال ۶۰ نوشته می شود به روایت هاشمی« قرار شد مهندس غرضی معرفی شود. چون امام گفته اند مصلحت حزب نیست که نخست وزیر حزبی باشد،از معرفی اقایان پرورش و موسوی خودداری شد». زمزمه معرفی غرضی اما مخالفت های فراوانی را به دنبال داشت. مخالفانی که به گفته هاشمی صدای آنها از سپاه،جامعه مدرسین حوزه علمیه و مجاهدین انقلاب به گوش می رسید. احتمال عدم رای آوری غرضی سرانجام موجب شد تا روسای قوای سه گانه از مرحوم سید احمد خمینی بخواهند تا با امام در خصوص معرفی یک گزینه حزبی یعنی مهندس میرحسین موسوی وزیر خارجه به عنوان نخست وزیر گفتگو کند. رای گیری غیر رسمی و عدم اعتماد مجلس به مهندس غرضی راه را برای معرفی گزینه جدید باز می کند به روایت هاشمی« طبق قرار قبلی با امام و رییس جمهور، قبل از رسمیت جلسه از نمایندگان درباره اقای مهندس غرضی نظرخواهی کردم از ۱۸۴ نفر صاحب رای ۶۰ نفر موافق و ۸۰ نفر مخالف و ۴۴ نفر ممتنع بودند. به رییس جمهور اطلاع دادم و ایشان مهندس میرحسین موسوی را به مجلس به عنوان نخست وزیر معرفی کردند.» در نامه رسمی رییس جمهور در معرفی موسوی چنین آمده است« پیرو عدم موافقت اکثریت نمایندگان محترم با نخست وزیری برادر گرامی و ارجمند اقای دکتر علی اکبر ولایتی اینک مجددا برابر اصل یکصد و بیست و چهارم قانون اساسی برادر عزیز و گرانمایه آقای میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر معرفی می گردد». دو روز بعد میرحسین موسوی با کسب ۱۱۵ رای از ۲۰۲ نماینده حاضر در مجلس پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی می شود. مهندس موسوی پیش از انتصاب به مقام نخست وزیری در سمت وزارت امورخارجه بود. موسوی عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی که سردبیر ارگان این حزب یعنی روزنامه جمهوری اسلامی بود به دنبال عزل بنی صدرو همچنین انفجار دفتر حزب جمهوری،شهید رجایی نخست وزیر اقدام به ترمیم کابینه می کند و میرحسین موسوی به عنوان وزیرامورخارجه به مجلس معرفی می شود به گفته هاشمی«از ابتدا هم آقای رجایی تصمیم به معرفی مهندس موسوی را داشت اما بنی صدر با ایشان مخالف بود». در جلسه رای اعتماد به مهندس موسوی حاشیه جالبی ایجاد می شود و آن مخالفت حسن آیت دیگر عضو شورای مرکزی حزب جمهوری با وزارت مهندس موسوی است با این وجود مهندس موسوی به عنوان وزیر خارجه در کابینه های کم عمر شهد رجایی،شهید باهنر و آیت الله مهدوی کنی در سمت وزارت خارجه باقی می ماند و بعد از وی،دکتر ولایتی به وزارت خارجه می رسد. دولت ۸ ساله میرحسین و ماجرای ۹۹ نفر میرحسین موسوی ۸ سال از دهه پرالتهاب ۶۰ را بر مسند نخست وزیری می گذراند. مهم ترین دغدغه دولت موسوی در طول این مدت مدیریت اقتصاد کشور با توجه به شرایط جنگی است. میرحسین به گواه موافقان و مخالفان با انصاف در مدیریت اقتصادی متناسب با سال های جنگ و تحریم سربلند بوده است. او در این مدت البته با مخالفت های عمده ای نیز روبرو می شود. این مخالفت ها عمدتا از سوی جناح موسوم به راست جمهوری اسلامی صورت می پذیرد. با این اوصاف عدم تمایل رییس جمهور وقت در سال ۱۳۶۴ به معرفی مجدد میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر حاشیه های فراوانی را می آفریند. چنانکه هاشمی روایت می کند«جلسات سران سه قوه به دلیل اختلاف شدید رییس جمهور و نخست وزیر کم رونق است».با این وجود سرانجام با توجه به نظر صریح امام، مهندس موسوی بار دیگر در مهرماه ۶۴ به مجلس دوم برای کسب رای اعتماد معرفی شد. در این خصوص امام خمینی صراحتا ابراز تمایل به نخست وزیری مهندس موسوی با رای بالای نمایندگان می کنند با این وجود جلسه مجلس علیرغم کسب رای اعتماد نخست وزیر با حاشیه هایی همراه می شود به روایت هاشمی« قبل از رسمی شدن مجلس به نمایندگان تذکر داده شد که با قلت آرای موافق نخستوزیر، باعث رنجش امام از مجلس و خوشحالی دشمنان از عدم نفوذ امام نشوند. آقای منتظری هم خواستهاند که تعداد آرای موافق به خاطر امام کم نباشد. مخالفان آقای [میرحسین] موسوی از این تذکر رنجیدند و. اعتراض کردند. اولین دستورمان رایگیری برای دولت بود. شرکت نمایندگان در جلسه کمسابقه بود. ۲۶۱ نفر از مجموع ۲۶۷ نفر نماینده آمده بودند. ۱۶۲ موافق، ۷۳ مخالف و ۲۶ نفر ممتنع بودند. ۹۹ رای مخالف و ممتنع که [علیرغم تذکر قبلی] برخلاف نظریه امام بود، باعث ناراحتی شدید اکثریت نمایندهها شد و وسیلهای برای بدنام شدن و ضدولایت فقیه معرفی شدن جریان محافظهکار گردید.»بدین ترتیب ماجرای ۹۹ نفر مخالف مهندس موسوی آغاز می شود. ۹۹ نفری که اکثریت سران جناح محافظه کار کنونی کشور در میان آنها حضور دارند. ۲۰ سال سکوت آقای نخست وزیر میرحسین موسوی با درگذشت امام خمینی و تغییر قانون اساسی از سمت های اجرایی خود کنار می رود و تنها عضویت در چند شورای مشورتی را می پذیرد. از سال ۱۳۶۸، میرحسین سکوت ۲۰ ساله خود را آغاز می کند. او به هنر روی می آورد و از حضور در مجامع رسمی پرهیز می کند. نخست وزیر محبوب امام دیگر تا سال ها در صفحات تلویریونی حضوری ندارد و این موضوع شایعات مختلفی را بر می انگیزد. شایعاتی که میرحسین موسوی ۲۰ سال بعد آن را تایید می کند و از وجود محدودیت تلویزیونی برای پخش تصویر خود در سیما خبر می دهد. خبری که البته با واکنش تکذیبی صداو سیما روبرو می شود. میرحسین اما در بیست سال سکوتش همواره کاندیدای بالقوه و اصلی جناح چپ جمهوری اسلامی بوده است. با این وجود موسوی چه در سال ۷۶ و چه در سال ۸۴ علیرغم اصرارها و ابرام های هواداران و رفقای سیاسی اش به میدان کشتی سیاست ایرانی وارد نشد. بازگشت برای حفظ قاعده بازی زمستان گذشته آقای نخست وزیر که بیست سال سکوت و دوری از سیاست را با چنان نظم و دقتی اجراکرده بود که هیچ کس تصور بازگشت ناگهانی او را به صحنه نمی کرد،با اعلامیه ای مطولی کاندیدای دهمین انتخابات ریاست جمهوری شد. میرحسین این بار نه منتظر مشورت تاییدی بزرگان ماند و نه به اجماع و افتراق اصلاح طلبان نظری جدی افکند. او به این حجت رسیده بود که می بایست برای حفظ قاعده بازی در جمهوری اسلامی و حفظ میراث سی سال گذشته به صحنه آید و به همین دلیل باکی نداشت که حتی با محمد خاتمی و مهدی کروبی رفقای سیاسی اش و کسانی که در هر دوره انتخابات ریاست جمهوری به جز این دوره! برای به میدان آوردن او تلاش می کردند به رقابت برخیزد. حضور میرحسین موسوی بر خلاف آنچه همگان پیش بینی می کردند زلزله ای سیاسی برانگیخت. هواداران موسوی و البته مخالفان احمدی نژاد اینک گزینه ای را حاضر در صحنه انتخابات ریاست جمهوری می دیدند که دیگر به راحتی با اتهام ضدیت با انقلاب،دوم خردادی بودن و یا فساد مالی امکان خاک کردن او در میدان بازی وجود نداشت. چه میرحسین موسوی نخست وزیر امام بود و چنین بود که خیل موافقان از راست و چپ در جبهه او قرار گرفتند. یک انقلابی بی تردید! بسیاری میرحسین موسوی را مسوول حوادث خونین پس از انتخابات معرفی می کنند. می گویند که قاعده آن بود که موسوی با تبریک پیروزی اعلان شده رقیب،تخلفات احتمالی را نیز به پاسخ تاریخ موکول کند. اشتباه می گویند! چرا که از پیش مشخص بود که موسوی سرمایه سکوت بیست ساله اش را که به سرمایه اعتماد میلیونی طبقات مختلف جامعه ایرانی پیوند خورده بود با یک پیام تبریک دود نخواهد کرد. مهندس موسوی اگرچه هنرمندی خوش قریحه است اما بارها در طول رقابت های انتخاباتی به نسل جوان حامی اش نشان داد در برابر حق کشی و بی قانونی بسیار سخت گیر خواهد بود. هم از این رو بود که میرحسین موسوی نشان داد که نه فقط برای نامزدی که برای سیاستمداری و ایستادگی به میدان آمده است. او چنان که به رقیب-متحد خود مهدی کروبی در جریان مناظره قول داد،در کنار شیخ اصلاحات در برابر بی قانونی و تفکر حذفی رقیب ایستاد. مشت گره کرده میرحسین که بر میز مناظره کوبیده شد و نهیب او که «بنده یک آدم انقلابی هستم»نشان داد، که اوهراسی از اتهام بی ربط آمریکایی بودن،نفاق،خیانت به نظام و پشت به پا به آرمان امام ندارد. چرا که او در انقلابی بودن خود تردیدی ندارد. او ایمان دارد که آنچه می گوید به واقع همان معنای اصلی جمهوری اسلامی است. ----------------------------- این اخبار واقعا جالب بود اون هم از کسانی که تا بحال همه این اخبار رو انکار و تحلیل بر اساس اونهارو مردود می دونستند. اما تحلیلها جالبه که تحلیلهابا عوض شدن خبر(از نوع ۱۸۰ درجه)باز هم همونه که بود! خواننده کاملا آزاد است که به یاد بیاورد که موسوی در شب مناظره چیزچیز می گفت و در آخر هم جواب هیچ سوالی را نداد و گفت من انقلابی ام. خدایا گمراهان ما را هدایت و آگاهان مارا سعادت عطا فرما نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
آلزایمر اصلاحات کلمه:دکتر هاشم آقاجری همزمان با روز آزادی بیان در جمع دانشجویان دانشگاه تهران به سخنرانی پرداخت. به گزارش نوروز، وی در این دیدار که در تالار انجمن اسلامی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار شد، به نقد وضعیت فعلی کشور پرداخت.
این متن قسمت مهمی از بحث ایشون هست: ((این جنبش مرحله تکاملی انقلاب اسلامی است و به دنبال استیفای حقوق ملت واجرای قانون اساسی بدون تبعیض و چشم پوشی از بعضی اصول آن است. خوشبختانه این انتخابات بسیاری از مسایل را برای مردم روشن کرد و ما دیدیم که حتی در خانواده های سنتی و مذهبی خاص، پس از انتخابات تغییر دیدگاه اساسی ایجاد شد و جنبش آزادی خواهی به درون خانه های مردم راه یافت)) عجب رویی مبتکرین جمهوری ایرانی یا آلزایمر دارند یا فکر می کنندمردم ما آلزایمر دارند. انقلاب اسلامی مگر از داخلش قرار بودجمهوری ایرانی دربیاد که حالا به تکامل رسیده؟ امام کجایی؟ البته اونها هم درکمال پررویی همین رو میگن چون ولی فقیهی که اونها می خوان باید بشه از دهانش حرف برضد اسلام و حقیقت درآورد و اعتراض نکنه. یعنی یا مثل منتظری مرده متحرک و یا مثل امام که دیگه نیست تا تکذیبیه بده به دروغی که تو دهانش میذارن نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
احسان فتاحيان كيست؛ تروريست يا فعال سياسي؟ خبرگزاري فارس: در پي اجراي حكم اعدام احسان فتاحيان در ماه جاري، بني صدر و گروهك كومله بصورت جداگانه با صدور بيانيه هايي نسبت به اعدام وي به دليل به شهادت رساندن مردم بيگناه كرد و اقدام مسلحانه عليه جمهوري اسلامي واكنش نشان داده و از فتاحيان بعنوان فعال سياسي ياد كردند.
![]() به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري فارس، حكم اعدام احسان فتاحيان چندي پيش در زندان مركزي شهر سنندج بنا بر جرائم مختلفي از جمله اقدام عليه امنيت ملي از طريق اقدامات مسلحانه و محاربه اجرا شد كه اجراي اين حكم باعث به تكاپو افتادن معاندان در جهت زير سوال بردن نظام شد. ------------------------------- باسلام به همه دوستانی که این مطلب رو می خونند. تو مدرک لیسانس من می نویسند دانشجوی دانشگاه کردستان این آقا معرف حضور ما هست. باید بگم خدمتتون آدمهایی با قصاوت قلب ایشون خیلی کم پیدا میشن ولی یک مرض فراگیر هستند. انشاالله بزودی مطلبی در مورد تحقیق خودم از ایشون بنویسم و آپلود کنم. فعلا یاعلی نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
طبع شعر مـــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد رخ شــــطرنج نبرد آنــــچه رخ زیبا بـــــرد
تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت از ســمک تا به سمایش کِشش لیـــلی بــرد من به ســرچــشمه خورشید نه خود بـردم راه ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد جام صهبا ز کــجا بـود؟ مگر دســت کــه بود که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام با برافروخـــــته رویی که قرار از ما بــــرد همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی غــــم روی تو مرا دید و ز مــن یــغما بــرد همه دلباخته بودیم و پریشان که غمت همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد علامه طباطبایی نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
نکته های ... بازخوانی بینات رهبری در ارتباط با یک بحث خاص در یک بازه طولانی خالی از لطف نیست علی الخصوص که با تطبیق زمانی و در نظر گرفتن آینده، گذشته و حال آن بیانات باشد:
توصیه های رهبری به جوانان(قسمتی): برای نسل جوان، به خصوص نسل جوان دانشجو بی تفاوتی و خونسردی جایز نیست. آن جوانی که به سرنوشت کشور نیندیشد و حوادث و خصومتهایی را که نسبت به کشورش در دنیا سازماندهی می شود، نبیند و نسبت به آنها نجوشد و نخروشد، آن جوان لایق نیست که نام جوان شهروند یک ملت انقلابی را روی خودش بگذارد(13آبان68) بنده دلم می خواهد این جوانهای ما، شما دانشجوها-چه دختر چه پسر –و حتی دانش آموزهای مدارس، روی این ریزترین پدیده های سیاسی فکرکنید و تحلیل بدهید(72/8/12) نسل امروز به خصوص نسل جوان ما باید از تاریخ کشورش اطلاع داشته باشد؛به خصوص از زمان مشروطیت به این طرف را بدانید ... من گمانم این است هرکسی، هرجوانی و هردانشجویی که بداند این انقلاب و این نظام، کشور را از دست چه گرگهای خون آشامی گرفته و چه زحماتی را در این بیست و دو سال طی کرده تا به اینجا رسیده و چه دشمنی هایی با آن شده و الان هم در کمین آن هستند، کاملا می فهمد که در این نظام چه باید بکند(9/12/72) جوان اولا باید احساس مسئولیت کند، ثانیا با ایمان حرکت کند، ثالثا بصیرت و آگاهی داشته باشد. بکوشید ایمانتان را عمیق کنید تا با هر حادثه ای متزلزل نشوید. درخودتان بصیرت ایجاد کنید. قدرت تحلیل در خودتان ایجاد کنید؛ قدرتی که بتوانید از واقعیتهای جامعه یک جمعبندی ذهنی برای خودتان به وجود آورید و چیزی را بشناسید. -نگذارید که دشمن از بی بصیرتی و نا آگاهی ما استفاده کند و واقعیتی را واژگونه در چشممان جلوه دهد(77/11/13) از جوانهااین انتظار وجود دارد که عدالتخواهی را از یاد نبرند. آزادی را با همان مفهوم بسیار والای اسلامی چه آزادی اجتماعی، چه آزادی فردی، چه آزادی اجتماعی سیاسی، چه آزادی معنوی و روحی جزو درخواستهای همیشگی خود بدانند. امر به معروف و نهی از منکر هم جزو مهمترین مسائلی است که جوانها باید به آن اهتمام کنند. همچنین در برابر فریب رسانه هادر واژگونه جلوه دادن حقایق تسلیم نشوند. عده ای می آیند و بحث توهم توطئه را مطرح می کنند. در دانشگاه و محیط روشنفکری کشور، انسانی خجالت نکشد و بگوید توطئه توهم است؛دشمن علیه ما توطئه نمی کند؛آمریکا علیه ما توطئه نمی کند؛-گفت :مادر من چه اشتباه می کند؛ به خیالش که گربه هم لولو است!-آمریکایی به این نازنینی!...(12/8/80) و در دو سال اخیر: اينى كه ملاحظه ميكنيد بنده مكرر در ديدار جوانها، دانشجويان، قشرهاى مختلف مردم، بر روى بصيرت تكيه ميكنم، براى اين است كه در وضع بسيار مهم امروزِ دنيا و موقعيت استثنائى كشور عزيز ما - امروز در دنيا كه موقعيت ممتازى است - هرگونه حركت عمومى به يك بصيرت عمومى احتياج دارد./ بنده گفتم كرسى آزادفكرى را در دانشگاهها به وجود بياوريد. خوب، شما جوانها چرا به وجود نياورديد؟ شما كرسى آزادفكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد./ شما جوانانى كه گفتيم افسران جوان مقابلهى با جنگ نرم هستيد، از من نپرسيد كه نقش ما دانشجويان در تخريب مسجد ضرار كنونى چيست؛ خوب، خودتان بگرديد نقش را پيدا كنيد. يا مقابلهى با نفاق جديد، يا تعريف عدالت. من اينجا بيايم بنشينم يك بحث فلسفى بكنم، عدالت چند شعبه دارد، چه جورى است./ كار ی كه آنها مىخواهند تحقّق پيدا كند، اين است كه دلبستگيها و انگيزههاى اساسىاى كه مىتواند اين ملت را مقاوم و به صورت يكپارچه در مقابل آنها نگه بدارد، ضعيف كنند؛ باورها را برگردانند، ايمانها را عوض كنند، اميدها را كور كنند و آينده و افق را تيره و تاريك و مبهم جلوه دهند. ابزار كار آنها هم رسانه است./ يكى ديگر از كارها اين است كه ملت را مرعوب نشان دهند؛ در حالى كه ملت و جوانان ما مرعوب نيستند./ امتياز ملت ما اين است كه بيشترين نسبت جوان را در بين ملتهاى دنيا دارد./ همه مشكلات اين كشور در سايه اسلام و عمل به قوانين اسلام حل خواهد شد. جوانان خودسازى كنند - هم خودسازى علمى، هم خودسازى اخلاقى و معنوى و دينى، هم خودسازى جسمى - و روحيه و اميد خود را براى دفاع از اين كشور حفظ نمايند كه اين سرمايه بسيار بزرگى است./ عزيزان من؛ جوانان! قدر جوانى را بدانيد و اين دلهاى پاك، اين نورانيّت و اين صفا را كه بههرحال در شما وجود دارد، حفظ كنيد./ چند ماه قبل از اين، يك استراتژيست امريكايى در توصيههاى خود به دولت امريكا گفته بود: در كشورهاى اسلامى به هيچ وجه نبايد براى ايجاد دمكراسى عجله كرد؛ زيرا اگر امروز انتخابات آزاد در هر يك از كشورهاى اسلامى برگزار شود، حكومتهاى اسلامى و جريانات اسلامى سر كار مىآيند و مردم اينها را مىخواهند. اين اعترافِ بسيار عجيب و حرف بسيار مهمّى است. مىگويد دمكراسى در كشورهاى اسلامى، زودرس است. اين حرف و ادعا نشاندهنده آن است كه تفكّر بيدارى اسلامى و بازگشت به اسلام - كه كانون آن در جمهورى اسلامى و ميان شما مردم بوده - منتشر شده و به همه دنيا رسيده است. اين اعتبار و ارزش كمى نيست./ : امروز جوانهاى ما از آن روزى كه در سال 57، رژيم پهلوى - رژيم دستنشاندهى آمريكا - به جوانان ما تو همين خيابانها حمله كرد و خون آنها را ريخت، انگيزهىشان بيشتر است و كمتر نيست. / يك مبارزهى صحيح، منطقى و معقول و در عين حال قاطع، احتياج دارد به چند چيز: شما جوانها الحمدللَّه باهوشيد، بااستعداديد، بتدريج خيلى از حقائق براى شماها روشن خواهد شد. من مىبينم در همين حوادث سياسى اخير و در مجموع حوادث اين سى سال، كشور بتدريج به مجموعهى مصونيتدار، ضد ضربه، ضد بمب تبديل شده؛ يعنى نظام جمهورى اسلامى. شوخى نيست. شما قدرت امنيتى و جاسوسى و تبليغاتى اين سرويسهاى گوناگون امنيتى و تبليغاتى دنيا را دستكم نگيريد. من نگاهم به آينده، خوشبينانه است؛ نه از روى توهم، بلكه از روى بصيرت. شما جوانيد - مركز خوشبينى - مواظب باشيد نگاهتان به آينده، نگاه بدبينانه نباشد؛ نگاه اميدوارانه باشد، نه نگاه نوميدانه. شما امروز جوانهائى هستيد كه تجربهتان، اطلاعتان، آگاهىهايتان از آن دورهى جوانى ما - از پنجاه سال پيش از اين - خيلى بيشتر است؛ قابل مقايسه نيست با جوان امروز. بنابراين توقع اينكه شماها مدبرانه و فكورانه فكر كنيد و بدون تندروى، بدون افراط و تفريط توى قضايا، رفتار كنيد، توقع زيادى نيست. نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
موسوی از نگاه موسوی شناسان آنان كه در ساليان نخستين انقلاب دل در گروي حضور و كلام امام داشتند، در اغلب ديدارها و سخنرانيها در كنار او چهرة مصمم جواني را ميديدند كه با دقت و اعتماد به نفس، حفاظت از مراد خويش و نيز ادارة جلسات او را وجهة همت خويش قرار داده بود. او پس از يكي دو سال از سوي امام ماموريت يافت تا با تلاشي پيگير به حيات گروه فرقان خاتمه دهد و پس از آن نيز به اذن و دلالت آن بزرگ، حضور در جبههها و تهيه ملزومات تداركاتي آن را به عهده گرفت؛ اما سابقة فعاليتهاي نقاشيان به اين محدود نميشود. او از مبارزان و ساماندهندگان مبارزات مخفي قبل از انقلاب بود و فعال در گروههاي مخفي و زيرزميني سالهاي منتهي به انقلاب. دانستههاي او از تكوين و شكلگيري نظام اسلامي و نحوة حضور يا نفوذ برخي چهرهها به اين فرايند، بس فراوان و درخور توجه است و آنچه در پي ميآيد بخشي از آنهاست كه او اين روزها پس از 3 دهه و از سر احساس تكليف بيان داشته است. نقاشيان هماينك نيز دستي در كار رسانه دارد. او رئيس هيئت مديرة موسسه سخنگستر است كه روزنامههاي ايراننيوز و صبح اقتصاد را منتشر ميكند. بسماللهالرحمنالرحيم. الحمدللهالذي هدينا لهذا و ما كنا لنهدي لو لا ان هدانا لله مردم عزیز ما مطلعند هنگامي كه حضرت امام در پاريس بودند، جريانها و افراد متعددي به محل اقامت ايشان مراجعه ميكردند. نوفل لوشاتو كانون خبري دنيا شده بود. سياسيونِ به قول خودشان مخالفِ شاه، آن زمان به حضرت امام گرايش پيدا كرده بودند تا يا مطرح شوند و يا از ِقبَل پيروزي احتمالي انقلاب، نفعي عايدشان شود. زماني كه امام تصميم گرفتند به تهران بيايند، هواپيمائي اجاره ميشود. اينكه اين هواپيما را چه كسي اجاره ميكند؟ اينكه هزينه اجاره اين هواپيما را چه كسي ميدهد؟ اينها پرسشهائي هستند كه بايد در بارهشان تفحص شود این افراد وسوابق آنها وجامعه ای که به آن وابسته اند،از انقلاب نقش مرموزی ایفا کرده اند باید نيتها و ورود و نفوذ شان به آن حلقه، از همان مقطع شناسائي شود، چون از همان مقطع افرادي به اين جمع ورود كردند كه بعداً بهره و نان اين كار را خيلي گسترده خوردند، اما دلشان با انقلاب نبود و نيست و نخواهد بود. آب هم به آسیاب اجنبی ریختهاند. از همان نقطه تعدادي از افراد سياسي حمايت شدند تا داخل هواپيماي امام بيايند و كنار ايشان بنشينند و در ورود حضرت امام به تهران، چهره بشوند. بعضي از اينها را شايد بشود اسم برد. بعضيها را بهتر است اسم نبريم، چون اساساً مطرح كردنشان به آنها اعتبار ميدهد. من سه نفر از اينها را اسم ميبرم. يكي از اينها صادق طباطبائي، يكي صادق قطبزاده و يكي هم ابوالحسن بنيصدر است. اينها طبيعتا بعدها بهتدريج نقشهائي پيدا كردند. صادق طباطبائي در دولت موقت موقعيت پيدا كرد. ابتدائاً وزير مشاور و سخنگوي دولت موقت شد. صادق قطبزاده مسئوليت راديو تلويزيون آن موقع را گرفت. بنيصدر هم خودش را يكي از اركان شوراي انقلاب ميدانست و در انتخابات رياست جمهوري اول حمايت گستردهاي گرفت و مطرح شد و راي آورد.ومیدانیم و میدانید که اینان در کارشکنی ها چه کردند و چه عاقبتی نصیب آنها شد. نفس اينكه در انقلابي با اين عظمت، يك چنين ناخالصيهائي ورود پيدا كند، چندان با وقوع رويدادهاي سال 60 و افشاي ماهيت بني صدر و روشن شدن موضعگيري حضرت امام قدس سره درباره او، فضا توسط مجاهدين خلق (منافقین) به سمت يك فضاي تروريستي رفت و سپس افرادي متاثر از اين شرايط، در دل انقلاب رشد كردند. يكي از اين افراد كه ابتدائا مسئوليت اداره روزنامه جمهوري اسلامي، ارگان حزب جمهوري اسلامي را به عهده داشت و از قِبَل مرحوم شهید بهشتي معرفي و حمايت شد، جناب آقاي مهندس مير حسين موسوي بود. آنچه بسیاری افراد به ياد دارند اين است كه مواضع فكري ايشان در ابتدا هم مورد تائيد ياران امام و دوستان انقلاب نبود، براي اينكه از نظر فكري به دكتر سامي و ياران او و از نظر ديدگاههاي اقتصادي به دكتر پيمان نزديك و به حسب قول مشهور، عضو گروه سوسياليستهاي خداپرست بود و لذا مورد تائيد فكري بسياري از بزرگان نبود. در دولت مرحوم رجائي، ايشان مسئوليت وزارت امور خارجه را به عهده داشت افرادی را هم نفوذ داد. هنگام تصدي مسئوليت روزنامه جمهوري اسلامي، ما شاهد بوديم كه خيليها با مواضع فكري ايشان مخالفند، اما ايشان از اينكه مواضع فكري خود را تبيين كند، حذر ميكرد، ديدگاههايش را پنهان ميكرد تا در حزب افشا نشود. شهيد دکترحمید ديالمه، شهيد حسن آيت از قبل از انقلاب با ديدگاههاي ايشان آشنا و با آنها مخالف بودند و ميدانستند كه ايشان هر چند به عنوان يك ايدئولوگ مطرح نيست، ولي پيرو جريانات تميز و سالم اسلامي هم نيست. با آمدن ايشان به وزارت امور خارجه، اين مخالفتها اوج بيشتري گرفت و تعداد افرادي كه شديداً با ايشان مخالفت كردند، بيشتر شد تا جائي كه مرحوم شهید بهشتي براي حفظ مصالح حزب و نظام، مجبور به حمايت مستقيم از ايشان شد. حمايت مرحوم بهشتي به اعتبار تفكر آقاي موسوي نبود، بلكه به اعتبار حفظ مديريت در ساختار نظام بود. مرحوم شهید بهشتي همواره فكر ميكرد كه افراد ممكن است عوض شوند، ديدگاههايشان را تصحيح كنند و با اين نگاه، افراد را قضاوت ميكرد. ما اين نگرش مرحوم بهشتي را در اقامتگاه اوليه حضرت امام، يعني مدرسة علوي هم مشاهده ميكرديم. ايشان ميخواست به جوانهای با گرايشهاي متنوع هم ميدان بدهد. آقاي موسوي در اين فضا آمد، اما بهسرعت جذب همان جرياني شد كه از ابتدا و قبل از ورود حضرت امام به ايران، حمايتكننده قطبزاده و بنيصدر و اين قماش افراد بود و آقاي موسوي شروع كرد با اينها يك رابطه زيرميزي برقرار كردن! از 59 كه جنگ شروع ميشود، ما حدود سه سال از اين دوره را با دولت آقاي موسوي همكاري داشتيم. دوره ای در وزارت سپاه دوره ای هم در وزارت کشور برخلاف آنچه كه آقاي محسن رضائي در تبليغات اخير رياست جمهوري دهم اشاره كرد، آقاي موسوي و دوستانشان شديدا ًبا جنگ مخالف بودند.دراصل موذیانه با دیدگاه حضرت امام در تداوم دفاع مقدس مخالف بودند. با ادامه جنگ با ادامه دفاع مقدس. ابتدائاً اظهارنظر نميكردند، ولي بعد بهتدريج كه براي انجام كارهائي به ايشان مراجعه ميكرديم، اين نظر آشكارتر ميشد، چون بنده در مسئله بودجه گرفتن براي تهيه ملزومات جنگ جزو اوليهای سپاه هستم و به اتفاق آقاي رفيقدوست در تداركات و سپس در گرفتن بودجه براي خريدهاي خارجي و بهرغم كارشكنياي كه شما به آن اشاره ميكنيد، بعضي از فرماندهان جنگ نظير آقاي محسن رضائي تلاش زيادي براي ابقاي آقاي موسوي، مخصوصا در دور دوم والله که قسم جلاله است، ما اين محبوبيت را در هيچ جا نديديم. اين به نظر من دروغ بزرگ و شاخداري است كه روي آن تبليغات شده، بر خلاف آنچه اظهار میشود شهید همت و شهید باکری هم اگر امروز بودند هرگز به موسوی رای نمیدادند شهید همت «رحمت الله علیه» راجع به دولت و کارشکنی در جنگ دو بار با خود حقیر صحبت کرد. البته من خانواده این شهیدان بزرگ را نمیشناسم. در مورد آقاي رضائي به نظرم بايد منتظر بمانيم و اجازه بدهيم كه ايشان يك روز از آستين عباي آقاي هاشمي رفسنجاني بيرون بيايد تا بتوانيم راجع به ايشان حرف بزنيم. روزي بايد اين فضا به وجود بيايد تا بتوان اين موضوعات را باز كرد و متاسفانه امروز اين فضا هنوز مهيا نيست. در همين انتخابات اخير، حضور آقاي رضائي كاملا معنادار است، براي اينكه ايشان آمده بود تا راي آقاي دکتر احمدينژاد را بشكند. ايشان را تحريك كردند كه اگر شما بيائيد، بچههائي كه يك جاهائي از آقاي احمدي نژاد گلههاي كوچكي دارند، نهايتا به شما راي خواهند داد و راي آقاي احمدينژاد ميشكند. اين استراتژي ايشان بود. خودش هم ميدانست راي نميآورد. دفعه قبل هم به همين دليل در انتخابات نهم كنار كشيد. اين بار هم طبيعتا همه به ايشان ميگفتند ميآئي و مطرح ميشوي و بعد هم كنار ميكشي. اجازه بدهيد به اعتبار بسته ماندن پرونده جنگ، امروز در باره شخصيت و عملكرد آقاي محسن رضائي صحبت نكنيم و بماند براي روزي كه بشود اين موضوع را شكافت. حضرت امام در دور دوم نخستوزيري آقاي موسوي در نامهاي كه به مجلس نوشتند، فرمودند در شرايط كنوني من آقاي موسوي را موفق ميبينم و بركناري وي را به مصلحت نميبينم. اين در شرايطي بود كه بنا به گفته شما آقاي موسوي چندان به جنگ كمك نميكرد. آقاي موسوي چگونه توانست در شرايطي كه به قول امام جنگ در راس همه امور بود، نسبت به جنگ و ملزومات آن بيتوجه باشد و اگر چنين است، چگونه مورد تائيد امام قرار ميگرفت؟ همانطور كه تلويحاً اشاره كردم بالاخره در مجموعه دفتر امام، بهويژه اعضاي دفتر، فضائي براي موسوي باز شده بود و آنها عملاً از او حمايت ميكردند و ما اين را به شكل كاملا ملموس ميديديم و گله هم داشتيم. شايد اگر امروز مقام معظم رهبري صلاح بدانند، به اين نكته اشاره بفرمايند كه خود ايشان آن روزها از آقاي موسوي گلايههاي بزرگي داشتند، ولي براي اينكه امام را مكدر نكنند، سكوت ميكردند. حمايت اطرافيان حضرت امام از آقاي موسوي، حمايت بيدريغ بود. خيلي جاها هم از ايشان حمايت ميكردند تا او در مقابل آقا بايستد! او هم به دليل ضعفها و كاستيهايش و به دليل آنكه اهل معامله بود، معاملههاي كلاني هم ميكرد. اينكه آقاي ناطق را برداشت و شخصي به نام آقاي محتشمي را در وزارت كشور گذاشت، توصيه معاملاتی بود. اينها معاملات سياسياي بودند كه آقاي موسوي به آنها تن ميداد تا بتواند حمايتهاي لازم را دريافت كند و لذا موضوعي به نام عدم حمايت دولت آقاي موسوي از جنگ، مغفول مانده است. خاتمه جنگ را ملاحظه بفرمائيد. در نامه محسن رضائي به حضرت امام، از قول دولت آمده است كه: «من استعداد حمايت و ادامه ندارم»، يعني توانائياش را ندارم. اينكه آيا ما به مقطعي رسيده بوديم كه بايد قطعنامه 598 را ميپذيرفتيم، يك بحث سياسي و يك بحث استراتژيك نظامي است و بايد روزي به آن پرداخته شود؛ اما اينكه در داخل چه كساني مخصوصاً اين زمينه را درست كردند، بحث دوم است، لذا همانطور كه عرض كردم اجازه بدهيد پكيج يا بسته جنگ را حالا باز نكنيم. يك روزي اگر لازم باشد دربارهاش حرف خواهيم زد. بحث جنگ نيست، بحث شناخت شخصيتهاست. دلايل مخالفت جدي مقام معظم رهبري با آقاي موسوي در هر دو دوره رياست جمهوري ايشان كه در دور دوم حتي كار به جاهاي باريك هم كشيد، چه بود؟ وقتي در دور اول براي وزارت امور خارجه و سپس نخستوزيري آقاي مهندس موسوي رايگيري ميشد، رهبري حمايت كردند و در تبليغات رياست جمهوري هم ستاد آقاي موسوي روي حمايتهاي اوليه مقام معظم رهبري خيلي مانور داد، درحالي كه به مخالفتهاي بعدي ايشان اشارهاي نكرد. چه شد كه ايشان به اين سرعت و شدت نسبت به آقاي موسوي تغيير ديدگاه دادند، بهطوري كه وقتي پس از دور دوم رياست جمهوري، از ايشان درباره نخستوزيري آقاي موسوي سئوال شد، گفتند: «اگر صد نفر در ليست باشند. آقاي موسوي نفر صدم است!» علت اين پديده چيست؟ علتش عملكرد آقاي موسوي است. اولا حمايت اوليه مقام معظم رهبري در آغاز، حمايت حزبي بود، يعني ايشان اگر چه مخالف ديدگاه آقاي موسوي بودند، اما جزو كادر مركزي حزب جمهوري بودند و بخش اکثریت از كادر مركزي به آقاي موسوي راي داده بودند. مقام معظم رهبري هم به راي اكثريت احترام گذاشتند و طبيعتا يك راي مشترك را عنوان كردند. آن گونه كه حقیر. مقام معظم رهبري را از ابتدا ميشناسم، ديدگاه سياسي، اقتصادي، حتي منش اخلاقي آقاي موسوي را نميپسنديدند، اما به دليل اينكه ايشان در حزب بود، بايد ديدگاه حزب را در مورد ايشان بيان ميكردند، ولي بهمرور، شيوه رفتار آقاي ميرحسين موسوي با مقام معظم رهبري، از موضع كبر و نخوت و غرور و ولي به هر حال موسوي براي ايشان تحميلي بود نه اختياري. به هرحال وقتي ايشان فضاي تحميل را پذيرفتند، مصالح انقلاب در نظرشان بود و اگر امروز هم مثل امثال بنده، صريح حرف نميزنند، براي اين است كه مصالح انقلاب را ميسنجند. ما هم اگر احساس نگراني و خطر نميكرديم، اين فضاها را باز نميكرديم، كما اينكه تا به حال نكردهايم. ما احساس ميكنيم مردم بايد شخصيتها و جريانات و ريشهها و سرچشمههاي آنها را بهتر بشناسند، وگرنه شايد ما هم بايد مصالحي را كه مقام معظم رهبري درنظر دارند، در نظر ميگرفتيم و سكوت ميكرديم، چون بالاخره حرفها چند دسته هستند. يك حرفهائي اساسا نبايد زده شوند، يك حرفهائي بايد به موقع خودشان زده شوند، يك حرفهائي بايد با توجه به مصالح و شرايط سياسي زده شوند، بعضي از حرفها را هم فقط در مجامع خصوصي ميشود زد و بالاخره فقط برخی حرفها عمومي هستند. اين شيوه برخورد كه ما شرايط و مصلحت دورهاي را چماق كنيم و توي سر مردم بزنيم و بگوئيم من يك روزي محبوب بودم و اين روند تا امروز هم ادامه دارد! اين به نظر من از همان نوع نگرشها و برخوردهاي اپورتونيستي يا فرصتطلبانه است. آقاي ميرحسين موسوي موضع مقام معظم رهبري را نسبت به خودش از همان ابتدا خوب ميدانسته است. نگاه کنید ایشان چقدر مورد حمایت آقای منتظری است؟ آیا نظر امام را راجع به دیدگاه آقای منتظری فراموش کردهایم؟ اينكه امروز بيايد و آن حمايتهاي اوليه و حزبي را مطرح كند، به نظر من مشمول همان اتهام فرصتطلبي است. به نظر من آقاي موسوي بدون هيچ گونه تناسبي از نام و وجهة حضرت امام هزينه ميكند. با شناخت خوبي كه شما از آقاي موسوي داريد، آيا موسوي كنوني با موسوي آن روزها تفاوتي كرده است؟ من ميخواهم يك كمي صريح حرف بزنم. من آقاي ميرحسين موسوي را همان وقتي هم كه نخست وزير بود، مخلص و بيآلايش نسبت به انقلاب نميدانستم، منتهي در آن مقاطع ما بيشتر نقطه نظرمان، صرف تفكر و ديدگاه بود. رفته رفته با كنارهگيري موسوي و شناخت بيشتر از بعضي از اطرافيان ايشان، شك و شبهههائي در ما به وجود آمد. موقعي كه ايشان كنارهگيري كرده بود، ميشنيدم كه براي يك دنداندرد ساده به خارج از كشور ميرود. ميشنيدم كه براي بيماريهاي بسيار سادهاي به انگلستان سفر ميكند. براي يك چك آپ پزشکی ساده قلب به انگلستان سفر ميكند. البته خيليها به انگلستان سفر ميكنند، ولي در مورد ايشان كه ادعاهاي ويژهاي در مورد سادهزيستي و حمايت از مستضعفان ميكرد و ميكند، اين رفت و آمدها با علامت سئوال همراه است. بعضي از اطرفيان ايشان در وزارت امور خارجه بودند و ما آنها را آلوده و نفوذي ميدانستيم و احساس ميكرديم يك روزي، وقتي پاكسازي در وزارت امور خارجه ما شروع شود، اينها هم پاكسازي خواهند شد. در انتخابات دهم، پيش و پس از انتخابات اتفاقاتي افتاد كه خيلي چيزها را روشن كرد. بنده در سال 85، 86 و 87 مراجعاتي به بيوت مراجع در قم داشتم و نوعا گله و شكايتهائي راجع به گراني از آنها ميشنيدم. گاهي هم اين توفيق را داشتم كه برايشان توضيح بدهم بسياري از گرانيهائي كه امروز دولت به آنها متهم ميشود، متوجه تصميمات دولت نيست، اما حس ميكردم اين تبليغات و پروپاگاندي كه عليه دولت ميشود، در جائي سازماندهي و ساختارسازي ميشود. هميشه اين شك و شبهه در ذهنم بود كه يك كساني دارند دولت آقاي احمدينژاد را ملكوك جلوه ميدهند تا در آينده، اتفاقاتي بيفتند و طبيعي است كه تا آن اتفاقها نميافتادند، معلوم نميشد كه چه كساني با چه نيتهائي دارند اين كار را ميكنند. من فضاي تبليغاتي و توقعسازي عليه دولت را كاملا مسموم ميديدم ومنتظر بودم دستی از آستینی در آید وتفسیر آن همه تبلیغات مشکوک و منفی علیه شخص دکتر احمدی نژاد روشن نماید!. اجازه بدهید اشاره کنم. امروز جامعه ما دو جريان متفاوت مطبوعاتي دارد. يك جريان كاملا وابسته به غرب است كه نيازي نيست اسم بياورم و كافي است شما دو سه برنامه بي.بي.سي را ملاحظه کنید، تا آقاي بهنود اسامي همهشان را بگويد. بديهي است كه حقیر صد در صد تصميمات و عملكردهاي دولت نهم را امضا و تائيد نميكنم، هيچ كس اين كار را نميكند. خود آقاي دكتر احمدينژاد هم صد در صد تائید نميكند. اين فقط ديكته نانوشته است كه غلط ندارد! آنهم این همه دیکته سخت که هیچ دولتی قادر به انجامش نبود. تفاوت ويژه دولت نهم با همه دولتهاي گذشته، بهجز دولت شهيد رجائي در اين است كه دولت نهم سعي كرد واگنهاي منحرف شده انقلاب اسلامي از بستر جهادي و انقلابي و منافع ملي را به ريل اصلي خودش برگرداند، در حالي كه بقيه همه تلاش كرده بودند آن را به ريل ديگري منتقل كنند! در هفت هشت دوره قبل سرمايهگذاريهاي كلاني توسط نفوذیها با رهبری غرب شده است تا اين انحرافات به وسيله عوامل غرب كه اکثرا در ايران حضور دارند، به وجود بيايند. ما اگر تفكرهای جمعي مردم ایران را كالبد شكافي كنيم، معلوم ميشود كه همه 70 ميليون ايراني كه طرفدار انقلاب نيستند. ما جمعيت لائيك داريم، جمعيت چپ داريم، جمعيت ليبرال داريم، جمعيتها و تفكرات غربگرا داريم جمعیت نهیلیست و پوچ گراو بی بندو بار داریم اینها نوعا مسیر دیگری را دنبال میکنند به نظر حقیر، جريان روشنفكري و چپ مزاج و مخالف دولت فعلي، احساس كرد با بزرگ كردن اشكالات و يا اتهامات گذشته ميتواند فضا را به نفع خودش برگرداند. پايهگذاري جريان انتخابات دهم، از يك سال و شايد يك سال و نيم قبل از انتخابات در انگلستان گذاشته شد، درست مثل همان سرمايهگذارياي كه در جريان نهضت ملي روي مصدق كردند. آيا عواملي كه در جريان انتخابات رياست جمهوري دهم، ايفاي نقش كردند، بجز عواملي هستند كه در 28 مرداد نقش ايفا كردند؟ نقش امريكا، نقش انگليس، نقش بي.بي.سي. نقش مطبوعات غربي، نقش عوامل داخلي ، نقش چماقداران و شعبان بی مخ ها شباهت تام با آن کودتا ندارد؟ بسياري معتقدند آقاي موسوي به اين دليل در دورههاي قبل درخواست اطرافيانش را براي حضور در انتخابات رياست جمهوري رد ميكرد كه ميگفت همه اطرافيان من و آنهائي كه با من كار ميكردند، ليبرال شدهاند و من اگر بخواهم با آن هويت قبلي كه واقعا يا ظاهراً، خط امامي و پايبند انقلابي بودهام، وارد ميدان بشوم، فضاي موجود نميپذيرد. آن چيزي كه موجب شد آقاي موسوي بعد از يك دوره طولاني انكار و رد كردن، هوس كند به ميدان بيايد، وجود آقاي احمدينژاد است كه عملكردش در چهار سال گذشته نشان داد گفتمان امام و گرايش مردم به امام و انقلاب، كاملا زنده است و لذا اقاي موسوي در اين فضا تصور كرد من كه نسخه اصلي اين تفكر هستم و آقاي احمدينژاد نسخه بدلي است و اگر قرار باشد كسي در اين فضا كار كند، اولويت با من است. با اين تحليل چقدر موافق هستيد كه حضور آقاي احمدينژاد و فضاي جديد به آقاي موسوي اين انگيزه را داد كه وارد ميدان شود، چون با فضاي قبلي اصلا امكان ورود ايشان به عرصه انتخابات رياست جمهوري وجود نداشت. من آمدن ميرحسين موسوي به صحنه سياسي را من اين گفته را كه عملكرد آقاي احمدينژاد باعث شد كه موسوي به ميدان بيايد، من با چنين تحليلي كه شواهد و مدارك اثبات آن از اندازه بيرون است، حقيقتاً از مماشات نظام جمهوري اسلامي در برخورد با موسوي حيرت ميكنم. گفته شده كه نقش موسوي در جريانات اخير، نقش ارتشبد زاهدي در 28 مرداد است، ولي آيا برخورد نظام جمهوري اسلامي با موسوي، برخوردي متناسب با چنين استنادي هست؟ آنچه ما در جريان انتخابات رياست جمهوري دهم از دست دادهايم، اعتبار نظام، اعتبار اسم امام و اعتبار ديدگاههاي سياسي مقام معظم رهبري است. این حقیر مصراً معتقدم آقاي موسوي در پي ورود به يك كودتا عليه مقام معظم رهبري است و برخورد با احمدينژاد، بهانهاي بيش نيست، غرب این را میخواهد. براي اينكه غرب اين نكته را خوب ميداند كه مديريت سياست خارجي در جمهوري اسلامي به دست مقام معظم رهبري است به نظر بنده چند فرآيند عمده در اين ميان، مغفول ماندهاند. اول اينكه قرار بود موسوي بعد از انتخاب چه برخي معتقدند كه لجاحتهاي موسوي پس از انتخابات در برابر مقام معظم رهبري، نوعي تسويه حساب قديمي است و چندان ربطي به انتخابات ندارد. تحليل شما از اين رويكرد چيست؟ حقیر اصلا اين موضوع را فردي و شخصي نميدانم. شما اجلاس چند روز گذشته برلين را كه جمهوري خواهان به اصطلاح مخالف جمهوري اسلامي تشكيل دادند، ببينيد. چه كساني دارند از موسوي حمايت ميكنند؟ كساني كه در دوره دولت موسوي و پس از انقلاب، ذرهاي او را به رسميت نميشناختند و قبولش نداشتند. به نظر من امروز غرب دارد از شخص موسوي يك جور الگوسازي و اسوهسازي براي جريان مخالف ميكند و بسيار بعيد نيست كه عن قريب او را از ايران ببرند و در خارج، بزرگش كنند، اما ما بايد هوشيار باشيم. اصلاً بحث، بحث شخصي نيست. چطور در اين 20 سال كه مقام معظم رهبري، نظام را اداره كردند، موسوي يك كلمه هم راجع به ايشان حرف نزد، ولي امروز و در اين فضائي كه يك باختة شكست خوردة افشا شدة غربي است، مواضع لجبازانه گرفته است؟ اين يك نوع ساده انگاري است. مواضع ظاهري وي هم نوعي پنهانكاري و به نظر بنده بايد هر چه سريعتر و صريحتر در فضاي سياسي كشور ماهیت ماجرا افشاگري شود. والله برای حفظ دستاورد امام رودربایستی جایز نیست. بايد كاملاً واضح و آشكار تبيين شود كه به عنوان سئوال آخر، شما در فعاليتهاي زيرزميني منتهي به پيروزي انقلاب حضور پررنگي داشتيد. مقام معظم رهبري در تنفيذ حكم رياست جمهوري آقاي احمدينژاد فرمودند اينها با ريختن مردم به خيابانها و دادن شعار اللهاكبر در صدد ترسيم يك چهره بدلي و تقلبي از انقلاب و در پي باز توليد تصوير مغلوطي از آن بودند. چه شد كه اين گرتهبرداري، ناموفق از كار درآمد؟ آينده اين جنبش را كه بعضي از افراد به آن اميد بستهاند، چطور ميبينيد؟ يكي از اركان اين كودتاي شبه 28 مردادي، چماقداري شعبان بيمخها بود. شعبان بيمخهاي متعددي به خيابانها آمدند، شيشههاي مغازهها و خانههاي مردم را شكستند، مغازهها و ماشينهاي مردم را آتش زدند. اگر شعبان بيمخ در خيابان وليعصر ميايستاد ونماز جماعت بر پا ميكرد، شما چقدر باور ميكرديد؟ آيا او را مسخره نميكرديد؟ اين مينياتوري كه اينها از انقلاب نشان دادند، درست مثل نماز خواندن شعبان بيمخ در خيابان انقلاب بود! براي اينكه كساني اللهاكبر ميگفتند كه در عمرشان دو ركعت نماز نخوانده بودند و قيافههايشان نشان ميداد كه اساساً با دين مخالفند. يا مثل دعاي كميل سه چهار شب پيش اين مخالفين نظام جمهوري در خانه خانواده زندانيان! اينها جمع شده بودند تا توطئهاي را راه بيندازند. وقتي هم كه سپاه و وزارت اطلاعات براي دستگيريشان ميرود، داد و فغان برميآورند كه ما دعاي كميل داشتيم. شما اصلا اعتقاد به دعاي كميل نداريد. با اين تفكر، طبيعي است كه اللهاكبر گفتنها، تمسك به اسلام جستنها، تظاهر به گرايش به انقلابكردنها همهاش دروغ بود و مردم اين را ميفهميدند و به همين دليل هم اينها در اين ترفندشان موفق نشدند. مردم ما در30 سال بعد از انقلاب، مبارزه با جريانات مختلفي چون كومله و حزب كمونيست كردستان و جريانات بلوچستان و گنبد و بعد بنيصدر و فرقان و فرآيند 8 ساله جنگ و دهها رويداد عظيم ديگر را از سر گذرانده و آبديده شدهاند و لذا در حد بسيار بالائي، قدرت تميز سره از ناسره را نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
جهنم فقط برای شرابخوار نیست برای بیعرضه هم هست!!! حضرت آیتالله جوادیآملی گفتند: جهنم فقط برای شرابخوار نیست برای بیعرضه هم هست. اگر اقتصاد مملکت آسیب ببیند دین نیز آسیب میبیند. به گزارش مرکز خبر حوزه، معظمله در دیدار رییس سازمان امور مالیاتی کشور افزودند: فرهنگ مردم را اعتقاد آنان میسازد و نگهبان اعتقاد مردم، اقتصاد است، توقع نداشته باشید که همه مثل سلمان و اباذر و کسانی که در شعب ابیطالب (ع) بودند، باشند. ایشان با بیان اینکه کسانی که از سلطنت شکم بیرون نیامدهاند هرگز نمیتوانند با استکبار مبارزه کنند، ادامه دادند: به برکت رهبری امام (ره)و خونهای پاک شهدا، اعتقاد جای اقتصاد را در میان مردم گرفت، اما اگر خدای نکرده مردم فشار اقتصادی ببینند، در دینداری آنان مشکل ایجاد میشود. حضرت آیتالله جوادیآملی اظهار داشتند: با آرزو و آرمان و توقع نمیشود کشور را اداره کرد، اگر میخواهیم کشور را اداره کنیم باید دید در چه فضا و فازی زندگی میکنیم، کسی که زمان و زمینش را نشناسد، مدیر نیست. ایشان با بیان اینکه با فقر نمیشود کشور را اداره کرد، گفتند: این سفرهای استانی برکات فراوانی از قبیل درک درد مردم دارد و این غیر از آن است که پشت میز بنشینند و مالیات بخواهند باید دید چه خدمتی دادهایم و تولید چگونه بوده است. معظمله افزودند: اگر کسی سنگی به بدنش زدند دردی احساس نکرد معلوم است که یا خواب است یا حسی نسبت به درد ندارد، حال اگر چند کارگر را اخراج کردند، ما نیز باید این درد را حس کنیم. حضرت آیتالله جوادیآملی بیان اینکه این کپرنشینیان و کارگران پارهتن ما هستند، اظهار داشتند: بعضی از کارگران که حقوقی کمتر از 300 هزار تومان داشتهاند اخراج شدهاند و اینها توان پرداخت اقساط وامهای دریافتی را ندارد، چگونه میتوانند، مالیات بدهند. حضرت آیتالله جوادیآملی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه بین درآمد و سرمایه باید یک فرق جوهری قائل شد، اظهار داشتند: اگر کاسبی که مغازهای دارد و سرمایهای در آن قرار داده و درآمدی کسب میکند و بر اساس همان درآمد هزینه مینماید روزی از سرمایه جهت تامین زندگی هزینه کند، این آغاز ورشکستگی اوست. ایشان افزودند: سرمایه عظیمی به نام نفت در داخل کشور است، اگر روزی به جایی برسیم که نفت بفروشیم و کشور را اداره کنیم، ورشکست میشویم. معظمله ادامه دادند: در این صورت نسل بعد همه نفرینها را متوجه ما میکند که چرا شما سرمایه را فروختید، مگر آدم عاقل نفت میفروشد تا کشور را اداره کند. حضرت آیتالله جوادیآملی با بیان اینکه با نفت به عنوان سرمایه نمیشود کشور را اداره کرد، اظهار داشتند: یک وقت نفت فروخته می شود تا کارخانه ایجاد گردد و سدی ساخته و انرژی تولید شود، این تبدیل سرمایه به سرمایه است، اما اگر نفت فروخته شود و در قبال آن برنج و موز و ... وارد گردد، این تبدیل سرمایه به درآمد است. معظمله با بیان اینکه یک کشور اسلامی تفکر اقتصادیاش هم اسلامی خواهد بود، گفتند: براساس روایتی از امام علی (ع) ملتی که خاک و آب به اندازه کافی دارد اگر بخواهد مواد غذایی وارد کند خدا او را از رحمت دور کرده است. ایشان افزودند: آدم عاقلی که سرمایهای مثل خاک و آب دارد اگر از کشور دیگر مواد غذایی وارد کند، معلوم میشود بیعرضه است. حضرت آیتالله جوادیآملی با بیان اینکه به اندازه کافی آب و خاک داریم، اما مدیریت می خواهد، اظهار داشتند: جهنم فقط برای آدم شرابخوار نیست برای آدم بیعرضه هم هست. ایشان خطاب به رییس سازمان امور مالیاتی کشور گفتند: بروید واردات و صادرات را در گمرگها مقایسه کنید، شناسنامه ما در گمرگ است اینکه ما از صادرات خبر میدهیم، اما از واردات هیچ نمیگوییم، کار درستی نیست. معظمله با تاکید بر پیروی عملی از سیره اهلبیت(ع) خاطرنشان کردند: ممکن است در روز شهادت امام علی (ع) لباس مشکی هم بپوشیم ولی علی بن ابیطالب (ع) را باید در نهجالبلاغه و نظام اقتصادیش جستجو کرد در این صورت پیرو عملی آن حضرت هستیم. حضرت آیتالله جوادیآملی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشتند: ممکن است بخشی در اثر حجب و انفعال طبیعی و حیا و قناعت کپر نشینی را امضا کنند، اما خداوند این را امضا نمیکند. ایشان با بیان اینکه سفرهای استانی از برکات نظام است،گفتند: وظیفه ما این است که سری به این مناطق بزنیم، تا از نزدیک مشکلات را لمس کنیم، چون هنوز کم نیستند عزیزانی که شهید دادهاند، اما کپرنشینند. حضرت آیتالله جوادیآملی در بخش دیگری از سخنان خود، به اهمیت مالیات در اداره کشور اشاره کرده و گفتند: کشور را مالیات اداره می کند، سازمان امور مالیاتی سهم تعیین کنندهای در اداره مملکت دارد، آن کسانی که دارند مملکت را میگردانند باید با شما در پرداخت تسهیلات بانکی، سرکشی به مراکز تولیدی، جلوگیری از واردات و تکمیل صادرات هماهنگ عمل کنند. شایان ذکر است در ابتدای این دیدار، دکتر علی عسکری رییس سازمان امور مالیاتی کشور به ارائه گزارشی از وضعیت درآمدهای مالیاتی کشور پرداخت و گفت: فقط هشت درصد از درآمد ناخالص ملی از محل درآمدهای مالیاتی میباشد. نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
کلمه- صادق زیباکلام: در سادهترین شکلش مىتوان سؤال را این گونه مطرح نمود که چرا برخى از رژیمهاى سیاسى اصرار مىورزند تا مخالفینشان را وادار به اعتراف در ملاءعام نمایند؟ چرا برخى حکومتها اصرار دارند تا مخالفینشان اعتراف نمایند که «اشتباه کردهاند»، «فریب خوردهاند»، «خیانت کردهاند» و مخالفت یا اعتراضشان به حکومت از روى امیال و انگیزههاى شخصى بوده؟ رژیم کمونیستى حاکم بر اتحاد شوروى سابق بالاخص در دوران استالین اصرار زیادى داشت تا منتقدین و مخالفین رئیس حکومت در دادگاههاى معروف در دوران استالین گروه، گروه برخاسته و به گناهانشان اعتراف نموده و از محضر انقلاب، زحمتکشان و حزب پر افتخار کمونیست کشور عذرخواهى نمایند. مائو و حزب کمونیست چین به خصوص در دوران انقلاب فرهنگى (نیمه دوم دهه ۱۳۴۰) به سمت چنین روشى رفتند. انقلابیونى که از دید حکومت دچار «ضعف شخصیتى» و «روحیات خرده بورژوازى» شده و به انتقاد از مائو و سیاستهاى وى مبادرت کرده بودند، مىبایستى در جریان محاکماتشان در دادگاههاى خلقى دست به انتقاد از خود زده و از خلق بزرگ چین، به تعبیر ما، حلالیت بطلبند. در هر دو نظام، معترضین و منتقدین مىبایستى به گناهان و خیانتهاى خود اعتراف کرده و به وابستگى و همکارى با دشمنان اتحاد شوروى و یا چین (که معمولاً منظور آمریکا و انگلستان بودند) اعتراف نمایند. استالین هزاران منتقد خود را که جملگى سوابق درخشان در انقلاب و مبارزه داشتند در دادگاههاى علنى و به صورت دستهجمعى وادار به اعتراف به گناهانشان علیه انقلاب، نظام و رهبر کبیر آن رفیق نظامهاى کمونیستى تنها حکومتهایى نبودند که مخالفینشان را وادار به اعتراف به فعالیتهاى سیاسى علیه نظام و حکومت مىکردند. رژیم شاه سابق هم علاقه وافرى در به کارگیرى این روش علیه مخالفینش داشت. شاه مخالفین خود را مشتى عناصر مزدور، خودفروخته، منحرف و وابسته به بیگانگان مىدانست که فریب خورده بودند. لذا اصرار داشت که به مردم ایران و جهانیان نشان دهد که آنان خود به خطاکار بودنشان و اینکه فریب خورده بودند و از جانب بیگانگان تحریک شده بودند، اذعان دارند. در جریان قیام ۱۵ خرداد سال ۴۲، فردى به نام عبدالقادر عوده که فارسى را با لهجه عربى صحبت مىکرد در تلویزیون ایران ظاهر شد و اعتراف نمود که چگونه جمال عبدالناصر رهبر مصر که مخالف سرسخت شاه بود، پشت ناآرامىها و آشوبهاى روزهاى ۱۴ و ۱۵ خرداد بوده و او چگونه درهم و دینارهایى را که از جانب مصرىها در اختیارش قرار گرفته بوده میان عاملین و شورشگران توزیع کرده و آنان را به خیابانهاى تهران کشانده. اگر مرحوم طیب و حاج اسماعیل رضایى که به اتهام نقش داشتن در ایجاد تظاهرات و ناآرامىهاى ۱۴ و ۱۵ خرداد محاکمه شده و هر دو اعدام شدند، حاضر مىشدند بپذیرند که اشتباه کرده و با دشمنان رژیم شاه در خارج از کشور تبانى کرده بودند اعدام نمىشدند. تمام مطالب و تحلیلهاى رژیم شاه درخصوص وقایع ۱۵ خرداد قرص و محکم و بهگونهاى قطعى حکایت از آن مىکرد که آن ناآرامىها و تظاهرات از سوى خارجىها که دشمنان پیشرفت و ترقى ایران بودند طراحى و سازماندهى شده بوده. به تعبیر شاه «چگونه امکان داشت که یک ایرانى وطنپرست با اصلاحات و تغییرات ترقىخواهانه او مخالفت کند». بیش از نیم قرن قبل از محمدرضا پهلوى هم، مظفرالدین شاه مشروطهخواهانى را که از بیم تعرض حکومت به باغ سفارت انگلستان در قلهک پناه برده بودند را متهم به «آلت دست انگلیسىها» بودن کرد و «انگلستان را پشت آشوب و فتنه مشروطهخواهى» اعلام نمود. رضاشاه هم بارها و بارها مخالفین و منتقدینش را مشتى وطنفروش حقوقبگیر سفارت لندن و عامل بیگانه خطاب مىنمود. در زمان شاه سابق هر مخالفى که دیگر از زندان و شکنجه خسته مىشد و مىخواست مثل مابقى مردم یک زندگى عادى و معمولى داشته باشد، مجبور بود ابتدا به اشتباهات و انحرافاتش اعتراف نماید و تصدیق کند که در پرتو انقلاب شکوهمند شاه و ملت و در نتیجه سیاستهاى داهیانه پدر تاجدار کشور ایران زیر و رو شده و از یک کشور عقبمانده و وابسته دارد به سرعت تبدیل مىشود به یک کشور پیشرفته، مدرن، مىتوان پرسید که چرا در ترکیه یا پاکستان، حکومت اصرارى ندارند که مخالفین و منتقدینش وادار به اعتراف به انحرافات و اشتباهاتشان شود؟ چرا حکومت انگلستان، آمریکا یا هند عدهاى را در صفحه تلویزیون ظاهر نمىکنند که اعتراف کنند از ایران پول گرفتهاند و حمایت شدهاند که علیه اوباما یا گردون براون نخست وزیر انگلستان تظاهرات کنند و انقلاب مخملى به راه بیاندازند؟ یک پاسخ مىتواند این باشد که برخلاف غربىها که به هیچ اخلاق و اصولى پایبند نیستند و براى منافعشان در امور کشورهاى دیگر دخالت کرده و انقلاب مخملى و کودتا به راه مىاندازند، ما ایرانىها انسانهاى اخلاقمدار و با کرامتى هستیم و اعتقاداتمان به ما اجازه نمىدهند تا خیلى کارهایى را که دیگران مىکنند ما نیز مرتکب شویم. شاید، اما صورت و چشمان ابطحى، عطریانفر، زیدآبادى، حجاریان، آقایى، بهزاد نبوى، مصطفى تاجزاده، محمد قوچانى، سعید شریعتى، رمضانزاده و… که یک عمر براى انقلاب، اسلام و نظام دویدهاند بیش از هر کلام و نوشته دیگرى میزان پایبندى ما را به اخلاق و کرامت انسانى نشان مىداد. نه، اخلاق خیلى نمىتو یک دلیل منطقىتر باز مىگردد به نگاهى که حکومتهاى مختلف به خود دارند. حکومتهاى استالین، مائو، شاه و صدام حسین خود را حقیقت مطلق و مطلق حقیقت، سیاستهایشان را کامل و تصمیماتشان را در جهت خدمت به مردم و پیشرفت کشور و جهانیان مىپنداشتند. شاه سابق در سالهاى آخر حکومتش بارها اعلام کرده بود که حاضر است تجربیات گرانبهاى کشورش را در اختیار کشورهاى دیگر قرار دهد تا آنان نیز بتوانند همچون ایران یک شبه ره صد ساله بیمایند. ) زیبا کلام: کتاب مقدمهاى بر انقلاب اسلامى. ( استالین و مائو نیز که اساساً سیاستهایشان را تاریخى و در جهت خدمت به بشریت مىدانستند. صدام نیز با همه وجود معتقد بود که در جهت بزرگداشت آرمانهاى امت عرب گام بر مىدارد. او در جریان محاکمهاش با همه وجود نشان داد که اعتقاد دارد یک رهبر ملى بوده که به جز خدمت به امت عرب سوداى دیگرى در سر نداشته. محمدرضا پهلوى هم بارها و بارها در مصاحبههایش با خبرنگاران اظهار داشته بود که کدام تصمیم و سیاست او، به نفع مردمش و کشورش نبوده؟ اعتقادى که حتى بعد از انقلاب نیز با همه وجود به آن اصرار داشت. وقتى حکومتى چنین تصویرى از خودش دارد بالطبع هرکه با او مخالفت مىکند، خائن، مزدور، آلت دست بیگانه و دشمن، و در بهترین حالت منحرف بوده و اشتباه مىکرده. مخالفت با حکومتى که نفس کشیدن آن هم براى خدمت به ملک و ملت و بشریت مىباشد، به جز اینکه به انگیزههاى پست و پلید و همکارى با دشمنان صورت بگیرد، به راستى دیگر چه انگیزه و هدفى مىتواند داشته باشد؟ اگر هدف خدمت است که محمدرضا پهلوى، صدام، مائو و رفیق استالین مثل ساعت دارند انجام مىدهند، پس مخالفین و منتقدین چه انگیزه و اهدافى دیگرى ممکن است داشته باشند؟ و بالطبع مخالفین وقتى فهمیدند که اشتباه مىکردهاند و منحرف بودهاند، مىبایستى براى جبران مافات و جبران اشتباهات گذشته در ملاءعام اعتراف نمایند تا دیگرانى که ممکن است مرتکب چنین خبط و خطایى شوند، به خود آیند و آگاه شوند. یعنى در اینجا هم این حکومتها قصدشان از وادار کردن مخالفین به اعتراف، جلوگیرى از ارتکاب این اشتباه توسط دیگران است؛ نیتشان باز هم خدمت به مردم است. اما این تبیین هم در عین حال ناقص است. چرا که اساساً همه حکومتها سیاستهایشان را درست و در جهت خدمت به مردم مىدانند. اوباما، گردون براون و آنگلا مرکل هم سیاستها و تصمیماتشان را همانقدر درست و در جهت خدمت به مردم مىدانند که استالین، مائو، صدام حسین و شاه سابق. بنابراین چرا آنان مخالفینشان را وادار به توبه و انابه نمىنمایند؟ پاسخ منطقىتر آن است که آمریکا، انگلستان،آلمان، ترکیه، هند و برزیل از لحاظ سیاسى کشورهاى توسعه یافته هستند. گفتن این سخن به هیچ روى به معناى آن نیست که از نظر فردى رهبران سیاسى که در این کشورها به قدرت مىرسند لزوماً از رهبران سیاسى در جوامع توسعه نیافته بهترند؛ خیر. بلکه بیشتر به این معناست که حکومتها و رهبران سیاسى در این کشورها خود را نه عقل کل، قائد اعظم، مرشد کامل، نور مطلق، آریامهر خدایگان (لقب شاه ایران) مىپندارند و نه معتقدند که زمین و زمان بسیج شدهاند تا علیه آنان توطئه کنند. به علاوه و باز به دلیل پیشرفتهاى سیاسى که در این کشورها صورت گرفته، حکومت و عملکردش توسط نهادهاى دیگر همواره مورد نقد قرار مىگیرد. بنابراین امر به حکومت و رهبران سیاسى در این کشورها مشتبه نمىشود که نابغه و عقل کلاند. پیشرفت یا توسعه یافتگى سیاسى سبب شده تا در این نظامها و کشورها یک حداقلى از حیات سیاسى براى مخالفین، منتقدین و ناراضیان وجود داشته باشد و در نتیجه رژیمهایشان آنان را در هیبت منحرف، دشمن، نفوذى، منافق و… نبینند که به جز نابودىشان چاره دیگرى نیست و کمترین گامى که آنان مىتوانند براى جبران خیانتهایشان بردارند آن است که اعتراف کرده، توبه کنند و به آغوش ملت بازگردند. به همین دلیل است که در هند، ژاپن، آمریکا یا آفریقاى جنوبى، مخالفین، اقلیت، ناراضیان و منتقدین تحت فشار قرار نمىگیرند که به اشتباهاتشان اعتراف نمایند. در حالى که در جوامع عقبمانده، حق و حقوق اقلیت، مخالفین و معترضین به پشیزى گرفته نمىشود. اگر حرکتى علیه حکومت نمایند و حرکت جدى باشد، بایستى بعدش در ملاءعام ظاهر شوند و به کولهبار سنگین لغزشها، اشتباهات، گناهان، انحرافها، خیانتها، تبانىها و همکارىهایشان با دشمن و… اعتراف نمایند. اشکال اساسى آن است که ما فکر مىکنیم عقبماندگى و شکاف یا فاصله میان ما و کشورهاى پیشرفته صرفاً محدود مىشود به صنعت، علوم، مترو، حمل و نقل، بهداشت، کشاورزى، دانشگاه و… کاش اینگونه بود. اما درد این است که چنین نیست. اتفاقاً نفس رفتار با کسانى که عمرشان و زندگىشان را برروى انقلاب، اسلام، نظام و مملکت گذاشتهاند و خرد کردن جسم و روحشان در «دادگاه» و وادار کردنشان به اعتراف، به گناهان، به خبط و خطاهاى ناکرده و همکارى با دشمن، بیش از هر کمیت دیگرى عقبماندگى ما را به نمایش مىگذارد. اجازه بدید راحت صحبت کنم: بابا خیلی رو داری!!! ضمنا آدم خوبه کمی کم دروغ بگه.دروغ فقط نگفتن واقعیت نیست، گاهی اوقات مثل بعضی آقایون چند مدل بد گفتن و کتمان واقعیت به شکل شبه حقیقت است. اونهایی که شلوار ها رو تو پای جوونها پاره می کردند حالا مدافع جوانهای شلوتر قشنگند و هر دو روز داشتند اسلام رو اجرا می کردند. در رابطه با اعتراف هم ترجیح می دم که چیزی نگم. عاقلان دانند نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
موسوی از زبان موسوی شناسان! می گویند که قاعده آن بود که موسوی با تبریک پیروزی اعلان شده رقیب،تخلفات احتمالی را نیز به پاسخ تاریخ موکول کند. اشتباه می گویند! چرا که از پیش مشخص بود که موسوی سرمایه سکوت بیست ساله اش را که به سرمایه اعتماد میلیونی طبقات مختلف جامعه ایرانی پیوند خورده بود با یک پیام تبریک دود نخواهد کرد. علی ملیحی:۲۸ سال پیش در ۷ آبان ۱۳۶۰ میرحسین موسوی به عنوان پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی از مجلس رای اعتماد گرفت. مهندس موسوی که در هشت ماه اخیر، با حضور دور از انتظار در انتخابات ریاست جمهوری،رقابت نفس گیر با محمود احمدی نژاد و متعاقب آن رد نتایج انتخابات به خبرسازترین چهره سیاسی نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده است، نزدیک به سه دهه پیش از این به دنبال یک رشته رایزنی های سیاسی به عنوان سومین گزینه مطلوب برای نخست وزیری به مجلس اول معرفی شد. پیش از مهندس موسوی ،جمهوری اسلامی ۴ نخست وزیر دیگر را به خود دیده بود:مرحوم بازرگان،شهید رجایی،شهید باهنر و آیت الله مهدوی کنی هر کدام به مدت کوتاهی پست نخست وزیری را در اختیار داشتند؛ میرحسین موسوی اگرچه پنجمین آنها بود اما به مانند ۴ سلف خود دوره مسوولیت کوتاهی نداشت و به مدت ۸ سال در مسوولیت قوه مجریه کشور باقی ماند. میرحسین البته آخرین نخست وزیر نظام هم بود چرا که در ماه های پایانی صدارت او با تغییر قانون اساسی پست نخست وزیری حذف شد تا عنوان آقای نخست وزیر برای همیشه در نام مهندس موسوی باقی بماند. پنجمین نخست وزیر کیست؟ در دهم مهرماه ۶۰ آیت الله علی خامنه ای با کسب اکثریت مطلق آرا به عنوان سومین رییس جمهوراسلامی ایران برگزیده شد. در این زمان آیت الله مهدوی کنی به حکم شورای ریاست جمهوری و به دنبال شهادت دکتر باهنر به عنوان نخست وزیر انجام وظیفه می کرد. مخالفت رییس جمهور جدید با روحانی بودن دو مسوول ارشد اجرایی کشور استعفای مهدوی کنی را به دنبال داشت و بدین شکل رایزنی ها برای انتخاب نخست وزیر جدید آغاز شد. نظرخواهی در مجلس نام چهره های مورد نظر برای این پست را مشخص می کرد به گفته هاشمی رفسنجانی« امروز به طور غیر رسمی در مجلس آمارگیری کردیم. آقایان پرورش، غرضی، مهندس موسوی و ولایتی و میرسلیم برای نخست وزیری رای داشتند.» به گفته هاشمی، بعد از مشورت با امام نظر بر معرفی دکتر ولایتی به عنوان نخست وزیر به مجلس متمرکز می شود. اما مخالفت ها با این انتخاب از ناحیه نمایندگان مجلس اول مشهود بوده است. مهم ترین مخالف نخست وزیری ولایتی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بوده است آنچنان که هاشمی رفسجانی در خاطرات خود می گوید« بهزاد نبوی و دو نفر دیگر از اعضای کادر مرکزی مجاهدین انقلاب آمدند برای منصرف کردن من از موافقت با نخست وزیری دکتر ولایتی و بیش از یک ساعت صحبت کردند نه آنها قانع شدند و نه من، آنها می گویند ضعیف است و چهره نیست و سابقه مبارزه ندارد. بیشتر روی مهندس میرحسین موسوی و علی اکبر پرورش تاکید دارند» هاشمی در جای دیگری از خاطرات خود به مخالفت جدی شیخ محمد یزدی نایب رییس سابق مجلس با نخست وزیری ولایتی نیز اشاره دارد. حزبی یا غیرحزبی؟ با این وجود با معرفی ولایتی به مجلس و علیرغم موافقت اکثریت سران نظام با او،ولایتی موفق به کسب رای اعتماد مجلس نمی شود و رایزنی ها برای انتخاب نخست وزیر جدید ادامه می یابد. مخالفت امام خمینی با انتخاب نخست وزیری که حزبی باشد،راه را برای معرفی دو نامزد عمده یعنی میرحسین موسوی و علی اکبر پرورش که عضو حزب جمهوری اسلامی بوده اند مسدود می کند و قرعه به نام محمد غرضی وزیر نفت در سال ۶۰ نوشته می شود به روایت هاشمی« قرار شد مهندس غرضی معرفی شود. چون امام گفته اند مصلحت حزب نیست که نخست وزیر حزبی باشد،از معرفی اقایان پرورش و موسوی خودداری شد». زمزمه معرفی غرضی اما مخالفت های فراوانی را به دنبال داشت. مخالفانی که به گفته هاشمی صدای آنها از سپاه،جامعه مدرسین حوزه علمیه و مجاهدین انقلاب به گوش می رسید. احتمال عدم رای آوری غرضی سرانجام موجب شد تا روسای قوای سه گانه از مرحوم سید احمد خمینی بخواهند تا با امام در خصوص معرفی یک گزینه حزبی یعنی مهندس میرحسین موسوی وزیر خارجه به عنوان نخست وزیر گفتگو کند. رای گیری غیر رسمی و عدم اعتماد مجلس به مهندس غرضی راه را برای معرفی گزینه جدید باز می کند به روایت هاشمی« طبق قرار قبلی با امام و رییس جمهور، قبل از رسمیت جلسه از نمایندگان درباره اقای مهندس غرضی نظرخواهی کردم از ۱۸۴ نفر صاحب رای ۶۰ نفر موافق و ۸۰ نفر مخالف و ۴۴ نفر ممتنع بودند. به رییس جمهور اطلاع دادم و ایشان مهندس میرحسین موسوی را به مجلس به عنوان نخست وزیر معرفی کردند.» در نامه رسمی رییس جمهور در معرفی موسوی چنین آمده است« پیرو عدم موافقت اکثریت نمایندگان محترم با نخست وزیری برادر گرامی و ارجمند اقای دکتر علی اکبر ولایتی اینک مجددا برابر اصل یکصد و بیست و چهارم قانون اساسی برادر عزیز و گرانمایه آقای میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر معرفی می گردد». دو روز بعد میرحسین موسوی با کسب ۱۱۵ رای از ۲۰۲ نماینده حاضر در مجلس پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی می شود. مهندس موسوی پیش از انتصاب به مقام نخست وزیری در سمت وزارت امورخارجه بود. موسوی عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی که سردبیر ارگان این حزب یعنی روزنامه جمهوری اسلامی بود به دنبال عزل بنی صدرو همچنین انفجار دفتر حزب جمهوری،شهید رجایی نخست وزیر اقدام به ترمیم کابینه می کند و میرحسین موسوی به عنوان وزیرامورخارجه به مجلس معرفی می شود به گفته هاشمی«از ابتدا هم آقای رجایی تصمیم به معرفی مهندس موسوی را داشت اما بنی صدر با ایشان مخالف بود». در جلسه رای اعتماد به مهندس موسوی حاشیه جالبی ایجاد می شود و آن مخالفت حسن آیت دیگر عضو شورای مرکزی حزب جمهوری با وزارت مهندس موسوی است با این وجود مهندس موسوی به عنوان وزیر خارجه در کابینه های کم عمر شهد رجایی،شهید باهنر و آیت الله مهدوی کنی در سمت وزارت خارجه باقی می ماند و بعد از وی،دکتر ولایتی به وزارت خارجه می رسد. دولت ۸ ساله میرحسین و ماجرای ۹۹ نفر میرحسین موسوی ۸ سال از دهه پرالتهاب ۶۰ را بر مسند نخست وزیری می گذراند. مهم ترین دغدغه دولت موسوی در طول این مدت مدیریت اقتصاد کشور با توجه به شرایط جنگی است. میرحسین به گواه موافقان و مخالفان با انصاف در مدیریت اقتصادی متناسب با سال های جنگ و تحریم سربلند بوده است. او در این مدت البته با مخالفت های عمده ای نیز روبرو می شود. این مخالفت ها عمدتا از سوی جناح موسوم به راست جمهوری اسلامی صورت می پذیرد. با این اوصاف عدم تمایل رییس جمهور وقت در سال ۱۳۶۴ به معرفی مجدد میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر حاشیه های فراوانی را می آفریند. چنانکه هاشمی روایت می کند«جلسات سران سه قوه به دلیل اختلاف شدید رییس جمهور و نخست وزیر کم رونق است».با این وجود سرانجام با توجه به نظر صریح امام، مهندس موسوی بار دیگر در مهرماه ۶۴ به مجلس دوم برای کسب رای اعتماد معرفی شد. در این خصوص امام خمینی صراحتا ابراز تمایل به نخست وزیری مهندس موسوی با رای بالای نمایندگان می کنند با این وجود جلسه مجلس علیرغم کسب رای اعتماد نخست وزیر با حاشیه هایی همراه می شود به روایت هاشمی« قبل از رسمی شدن مجلس به نمایندگان تذکر داده شد که با قلت آرای موافق نخستوزیر، باعث رنجش امام از مجلس و خوشحالی دشمنان از عدم نفوذ امام نشوند. آقای منتظری هم خواستهاند که تعداد آرای موافق به خاطر امام کم نباشد. مخالفان آقای [میرحسین] موسوی از این تذکر رنجیدند و. اعتراض کردند. اولین دستورمان رایگیری برای دولت بود. شرکت نمایندگان در جلسه کمسابقه بود. ۲۶۱ نفر از مجموع ۲۶۷ نفر نماینده آمده بودند. ۱۶۲ موافق، ۷۳ مخالف و ۲۶ نفر ممتنع بودند. ۹۹ رای مخالف و ممتنع که [علیرغم تذکر قبلی] برخلاف نظریه امام بود، باعث ناراحتی شدید اکثریت نمایندهها شد و وسیلهای برای بدنام شدن و ضدولایت فقیه معرفی شدن جریان محافظهکار گردید.»بدین ترتیب ماجرای ۹۹ نفر مخالف مهندس موسوی آغاز می شود. ۹۹ نفری که اکثریت سران جناح محافظه کار کنونی کشور در میان آنها حضور دارند. ۲۰ سال سکوت آقای نخست وزیر میرحسین موسوی با درگذشت امام خمینی و تغییر قانون اساسی از سمت های اجرایی خود کنار می رود و تنها عضویت در چند شورای مشورتی را می پذیرد. از سال ۱۳۶۸، میرحسین سکوت ۲۰ ساله خود را آغاز می کند. او به هنر روی می آورد و از حضور در مجامع رسمی پرهیز می کند. نخست وزیر محبوب امام دیگر تا سال ها در صفحات تلویریونی حضوری ندارد و این موضوع شایعات مختلفی را بر می انگیزد. شایعاتی که میرحسین موسوی ۲۰ سال بعد آن را تایید می کند و از وجود محدودیت تلویزیونی برای پخش تصویر خود در سیما خبر می دهد. خبری که البته با واکنش تکذیبی صداو سیما روبرو می شود. میرحسین اما در بیست سال سکوتش همواره کاندیدای بالقوه و اصلی جناح چپ جمهوری اسلامی بوده است. با این وجود موسوی چه در سال ۷۶ و چه در سال ۸۴ علیرغم اصرارها و ابرام های هواداران و رفقای سیاسی اش به میدان کشتی سیاست ایرانی وارد نشد. بازگشت برای حفظ قاعده بازی زمستان گذشته آقای نخست وزیر که بیست سال سکوت و دوری از سیاست را با چنان نظم و دقتی اجراکرده بود که هیچ کس تصور بازگشت ناگهانی او را به صحنه نمی کرد،با اعلامیه ای مطولی کاندیدای دهمین انتخابات ریاست جمهوری شد. میرحسین این بار نه منتظر مشورت تاییدی بزرگان ماند و نه به اجماع و افتراق اصلاح طلبان نظری جدی افکند. او به این حجت رسیده بود که می بایست برای حفظ قاعده بازی در جمهوری اسلامی و حفظ میراث سی سال گذشته به صحنه آید و به همین دلیل باکی نداشت که حتی با محمد خاتمی و مهدی کروبی رفقای سیاسی اش و کسانی که در هر دوره انتخابات ریاست جمهوری به جز این دوره! برای به میدان آوردن او تلاش می کردند به رقابت برخیزد. حضور میرحسین موسوی بر خلاف آنچه همگان پیش بینی می کردند زلزله ای سیاسی برانگیخت. هواداران موسوی و البته مخالفان احمدی نژاد اینک گزینه ای را حاضر در صحنه انتخابات ریاست جمهوری می دیدند که دیگر به راحتی با اتهام ضدیت با انقلاب،دوم خردادی بودن و یا فساد مالی امکان خاک کردن او در میدان بازی وجود نداشت. چه میرحسین موسوی نخست وزیر امام بود و چنین بود که خیل موافقان از راست و چپ در جبهه او قرار گرفتند. یک انقلابی بی تردید! بسیاری میرحسین موسوی را مسوول حوادث خونین پس از انتخابات معرفی می کنند. می گویند که قاعده آن بود که موسوی با تبریک پیروزی اعلان شده رقیب،تخلفات احتمالی را نیز به پاسخ تاریخ موکول کند. اشتباه می گویند! چرا که از پیش مشخص بود که موسوی سرمایه سکوت بیست ساله اش را که به سرمایه اعتماد میلیونی طبقات مختلف جامعه ایرانی پیوند خورده بود با یک پیام تبریک دود نخواهد کرد. مهندس موسوی اگرچه هنرمندی خوش قریحه است اما بارها در طول رقابت های انتخاباتی به نسل جوان حامی اش نشان داد در برابر حق کشی و بی قانونی بسیار سخت گیر خواهد بود. هم از این رو بود که میرحسین موسوی نشان داد که نه فقط برای نامزدی که برای سیاستمداری و ایستادگی به میدان آمده است. او چنان که به رقیب-متحد خود مهدی کروبی در جریان مناظره قول داد،در کنار شیخ اصلاحات در برابر بی قانونی و تفکر حذفی رقیب ایستاد. مشت گره کرده میرحسین که بر میز مناظره کوبیده شد و نهیب او که «بنده یک آدم انقلابی هستم»نشان داد، که اوهراسی از اتهام بی ربط آمریکایی بودن،نفاق،خیانت به نظام و پشت به پا به آرمان امام ندارد. چرا که او در انقلابی بودن خود تردیدی ندارد. او ایمان دارد که آنچه می گوید به واقع همان معنای اصلی جمهوری اسلامی است. نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
ای کاش به خود می آمدیم! اينجا دادگاه است. فرض كنيد آقاي خاتمي يا جناب موسوي و كروبي را پس از بازجويي و اخذ اعترافات، براي داوري و صدور حكم به دادگاه مي آورند. اين محاكمه متفاوت است. قرار شده خاتمي قاضي باشد و درباره موسوي داوري كند. و پس از آن، خاتمي داور باشد و درباره موسوي حكم دهد. چرا اين گونه؟ شايد اينكه خاتمي با جمله يا من مي آيم يا موسوي، شهادت داد كه موسوي را نزديك تر از همه به خود مي بيند. من و تو و همه آن 50ميليون بيننده اي هم كه پاي مناظره هاي انتخاباتي نشستند، با هم مي نشينيم و اين داوري متفاوت را نظاره مي كنيم. نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
گوشه ای از راهنماییهای مقام معظم رهبری درباره کرسیهای آزاداندیشی بنده گفتم كرسى آزادفكرى را در دانشگاهها به وجود بياوريد. خوب، شما جوانها چرا به وجود نياورديد؟ شما كرسى آزادفكرى سياسى را، كرسى آزاد فكرى معرفتى را تو همين دانشگاه تهران، تو همين دانشگاه شريف، تو همين دانشگاه اميركبير به وجود بياوريد. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همديگر را نقد كنند، با همديگر مجادله كنند. حق، آنجا خودش را نمايان خواهد كرد. حق اينجورى نمايان نميشود كه كسى يك انتقادى را پرتاب بكند. اينجورى كه حق درست فهميده نميشود. ايجاد فضاى آشفتهى ذهنى با لفاظىها هيچ كمكى به پيشرفت كشور نميكند. شما تجربهى اين پدر پيرتان را در اين زمينه داشته باشيد. آنى كه كمك ميكند به پيشرفت كشور، آزادى واقعىِ فكرهاست؛ يعنى آزادانه فكر كردن، آزادانه مطرح كردن، از هو و جنجال نترسيدن، به تشويق و تحريض اين و آن هم نگاه نكردن. يك وقت شما يك حرفى ميزنيد، ناگهان مىبينيد همهى ناظران سياسى جهان كه وجودشان انباشتهى از پليدى و خباثت است، براى شما كف ميزنند. به اين تشويق نشويد. به قول رائج بين جوانها، جوگير نشويد. بحث درست بكنيد، بحث منطقى بكنيد. سخنى را بشنويد، سخنى را بگوئيد؛ بعد بنشينيد فكر كنيد. اين همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه».(2) سخن را بايد شنفت، بهترين را انتخاب كرد. والّا فضاى جنجال درست كردن، همين ميشود كه ديديد. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعكاسش ميشود اين؛ بخصوص وقتى دست بيگانه هم دخالت دارد. به چه دليل، با چه توجيهى شما فكر ميكنيد دستگاههاى تبليغاتى دنيا حوادثى را كه فكر ميكنند به ضرر نظام جمهورى اسلامى است، لحظه به لحظه منتشر ميكنند؟ با چه محاسبهاى اين كار انجام ميگيرد؟ اين را نبايد فكر كرد؟! نبايد رويش مطالعه كرد؟! اينهاست آن چيزهائى كه بايد به آنها توجه كرد.
نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
بخوانید و ......بخوانید! فاصله سخنان شهید محمدابراهیم همت با همسر و مدعیان
ادامه مطلب نوشته شده توسط غلام زینب | لینک ثابت | موضوع: |
|
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: | |||